تبلیغات
TOP - شهر هرت
پنجشنبه 8 مهر 1389

شهر هرت

   نوشته شده توسط: علی    

شهر هرت جائی است که :

# رنگهای رنگین کمان همه مکروهند و رنگ سیاه مستحب.


# اول ازدواج می کنند بعد همدیگر رو می شناسند.


# بهشت آن زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند.


# درخت ها علت اصلی ترافیک اند برای همین بریده می شوند تا ماشین ها راحت تر برانند.


# کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.


# شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن با او را ندارند.


# با میلیاردها پول بعد از ماه ها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده، چند چادر برپا کرد.


# خنده نشان از جلف بودن دارد.


# مردم سوار تاکسی می شوند تا زود برسند سر کار تا کار کنند و پول تاکسی شونو در بیارند.


# نصف مردمش زیر خط فقرند اما سریال های تلویزیونی رو توی کاخ ها می سازند.


# گریه محترم و خنده محکوم است.


# وطن هرگز مفهومی ندارد و باعث ننگه، پس میرویم ترکیه و دوبی و اروپا و آمریکا و... را آباد میکنیم.


# هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی.


# وقتی می روی مدرسه کیفتو می گردند، مبادا آینه داشته باشی.


# دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و .... است.


# توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه .....


# وقتی از دختر می پرسند می خواهی با این آقا زندگی کنی می گوید: نمی دونم هر چی بابام بگه.


# وقتی می خواهی ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام میدی تا بروند و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنند.


# هر روز توی خیابون شاهد توهین به مادرها و دخترها هستی ولی کاری ازدستت برنمیاد.


# مردمش پولشان را توی چاه میریزند و دعا میکنند که خدا آنها را از فقر نجات بدهد.


# به بعضی از بیسوادها میگویند پروفسور.


# ساق پا پیدا و موی سر پوشیده است!!


# در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر می فروشند.


# مردگان مقدسند و از زنده ها محترم ترند.


# ..........



خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!


آیا شما هم آنجا را می شناسید؟